
مَن هَمینَمنَه چشمآטּآبــﮯ دارَم نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَم روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند نگرآטּپآک شدטּرُژ لَب و ریملَم نیستَم لآک ...
ادامه مطلب